حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
| حاصل کارگهِ کُون و مَکان این همه نیست | باده پیش آر، که اسباب جهان این همه نیست | |
| از دل و جان شرفِ صحبت جانان غرض است | غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست | |
| منت سِدره و طوبیٰ ز پی سایه مکش | که چو خوش بنگری، ای سروِ روان، این همه نیست | |
| دولت آن است که بی خون دل آید به کنار | ور نه با سعی و عمل، باغِ جَنان این همه نیست | |
| پنج روزی که در این مرحله مهلت داری | خوش بیآسای زمانی، که زمان این همه نیست | |
| بر لبِ بحرِ فَنا منتظریم ای ساقی! | فرصتی دان، که ز لب تا به دهان این همه نیست | |
| زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار! | که ره از صومعه تا دیرِ مُغان این همه نیست | |
| دردمندیِ من سوختهی زار و نَزار | ظاهراً حاجت تقریر و بیان این همه نیست | |
| نام حافظ رقمِ نیک پذیرفت، ولی | پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست |
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۲ ساعت توسط مهدي نوروزي
|
اگر شعر یا مطلب خوبی دارین به ایمیلم(poemnight@yahoo.com) بفرستین تا به نام خودتون رو وبلاگ گذاشته بشه.