روز پدر مبارک
پیشانی حاجی شهر پینه بسته ، دستان پدرم نیز همینطور !
بزرگتر که شدم تازه فهمیدم پدرم با دستانش نماز می خواند !
به سلامتی همه پدرها . . .
پیشانی حاجی شهر پینه بسته ، دستان پدرم نیز همینطور !
بزرگتر که شدم تازه فهمیدم پدرم با دستانش نماز می خواند !
به سلامتی همه پدرها . . .
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند،ولی مهربان باش
اگر شریف و درست کار باشی فریبت میدهند، ولی شریف و درست کار باش
نیکی های امروزت را فراموش میکنند ، ولی نیکو کار باش
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر کافی نباشد
و در نهایت میبینی هر آنچه که هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو ومردم
"کوروش کبیر"
هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام !
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه… دعایم کن…